عهد با جانان


 

دیگر از تو بانگ طرب
کی برخیزد نیمه شب
از چه تو بستی جمع سخن
ساز شکسته چون دل من
ننوازد کس دگر تو را بر دل شبها
که نیاید از دلت چرا ناله گیرا
مرو از پیش نظر تا که مگر از دل نروی
بفکن ناله مگر چون دل من پر خون نشوی

ساز شکسته ! دگر از چه فغان نکنی؟؟؟
ساز شکسته ! غم دل تو بیان نکنی؟؟؟

یادی یادت نکنم زان که خودت زنظر دوری
لب بر بستی که دلی چون دل من شب نزند شوری

نه مونسی نه آشناییییییییییی
نه دلبری نه دلربایییییییییی
مهجوری شیدای رسوایی
در این کنج تنهایی
نه خیالی نه وصالی نه امیدی
نه به دل از عشق سودایی

ساز شکسته ! دگر از چه فغان نکنی؟؟؟
ساز شکسته ! غم دل تو بیان نکنی؟؟؟

یادی یادت نکنم زان که خودت زنظر دوری
لب بر بستی که دلی چون دل من شب نزند شوری

نه مونسی نه آشناییییییییییی
نه دلبری نه دلربایییییییییی
مهجوری شیدای رسوایی
در این کنج تنهایی
نه خیالی نه وصالی نه امیدی
نه به دل از عشقی سودایی

علیرضا

 

ا حالا شده از سنّ 20 سالگی به بعد مثل بچه های شير خواره قاه اه قاه گريه کنين
شاید خنده دار باشه که یک آدم گنده همینطور مثل بارون گریه کنه؟؟؟!!!!!!!!

ولی من امروز مشکلی برام پیش اومد که بدون اختیار نیم ساعتی گریه می کردم به حال خودم و از خدای خودم خیلی تمنا ها داشتم.
خیلی وقت بود اینجوری گریه نکرده بودم از ته دل ؛ همونطوری که خنده های از ته دلم را یادم نمی آید .
واقعا که زندگی برای ما جوانهای !!!! ایرانی خیلی سخته ؛ خیلی........


مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار ، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته زکنج قفس در آی
نغمه آزادی نوع بشر سرای
وز نفسی عرصه این خاک توده را ، پر شرر کن ، ناله سر کن

ظلم ظالم ، جور صیاد
آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ! ای فلک ! ای طبیعت !
شام تاریک ما را سحر کن پر ثمر کن

نو بهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن بر قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا بچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل
از این بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن
مرغ بی دل ! شرح هجران ، مختصر ، مختصر کن

علیرضا

مست و هشیار

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت : ای دوست! این پیراهن است ، افسار نیست

گفت : مستی ، زآن سبب افتان و خیزان می روی
گفت : جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت : می باید ترا تا خانه قاضی برم
گفت : رو ، صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت : نزدیک است والی را سرای ، انجا شویم
گفت : والی از کجا در خانه خمٌار نیست؟

گفت : تا داروغه را گویم ، در مسجد بخواب
گفت : مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت : دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت : کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت : از بهر غرامت ، جامه ات بیرون کنم
گفت : پوسیده است ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت : آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه؟
گفت : در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست

گفت : می بسیار خورده ای، زآن چنین بی خود شدی
گفت : ای بیهوده گو! حرف کم و بسیار نیست

گفت : باید حد زند هشیار مردم ، مست را
گفت : هشیاری بیار ، این جا کسی هشیار نیست

علیرضا

التماس دعا

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی



مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود

مرا تا عشق و تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود

علیرضا

 

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
و گر نه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

------------------------------------------------

خیلی دلم گرفته نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟ و نمی دونم باید چیکار کنم؟!!!!!!
دیگه دارم کم میارم
مگه یک آدم چقدر میتونه تحمل داشته باشه؟؟؟؟
بابا به خدا داره به ما ظلم میشه
21 ماه برو خدمت
حقوق که اصلا حرفش را نزن ( بعد از 9 ماه میدن و مقدارش هم برای لیسانسه ها 17 هزار تومنه)
امکانات رفاهی هم زیر صفر
کار هم فراوون الی ما شاء الله............
بابا جون
دیگه دارم کم میارم شاید هم دیوونه بشم (اگه تا حالا سالم مونده باشم........)
آآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه .............

خدا جونم صبر بهم بده صبر صبر
من مخلصتم – چاکرتم
خیلی دوست دارم خدا

علیرضا

يک فال برای يک دوست خوب

تقدیم به دوست عزیزم :


ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر هم چو میزد آن سر زلفین مشکبار
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
آنکس که منع ما ز خرابات می کند
گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک میفشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو
جانپرور است قصه ارباب معرفت
رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

حافظ گرت به مجلس او را می دهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو

علیرضا

مرگ

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
روی ترا کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را - بی قید- ........
و تکان دادن دستت را که - مهم نیست زیاد -.........
و تکان دادن سر را که - عجیب !! عاقبت مرد؟!
- افسوس !!!.........
- کاشکی می دیدم !!.....


من به خود می گویم :
« چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟»

حمید مصدق

علیرضا

دلتنگی

سلام
من بعد از مدتها میخوام یک کمی چیز بنویسم.
دلم خیلی پره
نمیدونم از چی شروع کنم و از کجاش بگم؟
من فقظ میدونم که زندگی کردن کار هر کسی نیست
خیلی سخته خیلی ......... خیلی.....................................
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ........................

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد بدست مرحمت یارم در امیدواران زد
..........................
...................
......
دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ایدل که چرخ این سکه دولت بدورروزگاران زد

علیرضا