عهد با جانان


آوازه خوان خسته




من آب شدم سراب دیدم خود را ................دریا گشتم حباب دیدم خود را
آگاه شدم خصلت خود را دیدم ................. بیدار شدم به خواب دیدم خود را


آوازه خوان خسته ام ....... که از همه گسسته ام
طنین بغض گریه ام ........... که ره به سینه بسته ام

ببین که نای خسته ام ...... چه دل شکسته می زند
برای خواب چشم تو ........ نوای خسته می زند

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم ؟ همینیم که هستیم

اگر عشق باشد گناهی الهی الااااااااااهیییییییییییییییییییی
سراپا گناهم سرا پا گناهم الهی الاااااااااهیییییییییییییییییییی

نشان ده ره کعبه عاشقان را ................... به مجنون گم کرده راهی
الهی الهییییییییییییییییییییییییی

عجب عمر ها تموم شد ........ چه دور از هم حروم شد
چه خاطرات شیرینی ...........که موند و نا تموم شد

من اون مرغ اسیرم ناگریرم ناگزیرم
برای تو بخوانم تا بمیرم
تا بمیرم

علیرضا

محبت

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را..... که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت ......................من راست گفتم که برای تو زنده ام

علیرضا

 

چه شود اگر به چهره زرد من نظری ز راه وفا کنی
که اگر کنی همه درد من به يکی نظاره دوا کنی

تو کمان کشيده و در کمين که زنی به تيرم و من غمين
همه درد من بود از همين که خدا نکرده خطا کنی


برام تو اين ماه مبارک دعا کنين
ممنونم

علیرضا