عهد با جانان


بدون شرح


علیرضا

 

التماس دعا

امشب خيلی به دعا محتاجم

 

خدااااااااااااااااااا

کمککککککککککککککککک

خداااااااااااااااااااا

مثل هميشه رحمتتتتتتتتت

خيلی مخلصم خدا جووووووووووووووووون


علیرضا

 

مانده ام خسته و تنها
تنها تر از سیاهی شب
نوری نیست
خاموشیست
یاری نیست
بی وفاییست
بارانی نیست که ببارد بروید گل مهربانی
آغوشی نیست که بگیرد تن سرد و خسته را
گوشی نیست که بشنود
دلی نیست که محرمی باشد برای عاشقانی که دلی سوخته دارند
آفتابی نیست که بتابد بر این دیارسرد و یخ زده
آسمانها آبی نیست
همه چیز خاکستریست



شعر از : ستاره

علیرضا

شيخ و چراغ

دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت می نشود جسته ايم ما
گفت آنچه يافت می نشود آنم آرزوست

علیرضا

خواستن توانستن است

پاءولو کوءيلو :
«چون يک حقيقت بزرگ در اين جهان وجود دارد:
تو هر که باشی و هر چه بکنی وقتی واقعا چيزی را بخواهی اين خواست در روح جهان متولد می شود و اين ماموريت تو در روی زمين است

و وقتی تو چيزی را می خواهی همه جهان دست به يکی ميکند تا تو آرزويت را متحقق کنی.»

کيميا گر

علیرضا

دوستت دارم

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم آنست که چون ماه نو انگشت نمایی
ور نه غم نیست که درعشق تورسوای جهانم

دم به دم حلقه این دام شود تنگ تر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم

سر پر شور مرا نیست شبی دوست به دامن
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

علیرضا

ابراز شرمندگی

امروز کاری کردم که شايد تا حالا نکرده بودم
و اون کار بد قولی من بود
به خدا من بد قول نيستم
نمی دونم
شايد اتفاقاتی که برای آدم ميوفتن به صلاح اوناس
نمی دونم
پاک گيجم
من واقعا از اون دوستم که باهاش بد قولی کردم معذرت من خوام
به خدا دست خودم نبود
اميدوارم که درک کنی

علیرضا

صبر

خدايا خدايا خدايا

چطوری ازت بخوام که صبر بهم بدی
خدايا صبرم بده
نگذار که دست به حماقت بزنم
خدايا خدايا خدايا
صبر صبر صبر

التماس دعا

علیرضا