عهد با جانان


نعمتهای خدا

من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نيرومند شوم

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پيش پايم مسائلی گذاشت تا آنها را حل کنم

من ازخدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا برای رفاهم بيش تر تلاش کنم

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتی در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشيده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هايی داد تا از آنها بهره مند شوم

 

شايد من ظاهراٌ هيچ کدام از چيز هايی را که از خدا خواستم ، دريافت  نکردم

ولی به همه ی چيز هايی که نياز داشتم ، رسيدم

 

 


علیرضا

دوست داشتن و عشق

دوست داشتن برتر از عشق است

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه آب می خورد بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد،دوست داشتن با آن اوج می گیرد.

عشق در غالب دلها،در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی،متجلی می شود و دارای صفات و حالات ومظاهر مشترکی است.اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها،بر خلاف غریزه ها،هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم وعطری دارند ویژه خویش،می توان گفت که به شماره هر روحی،دوست داشتنی است

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد.اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روزروزگار را دستی نیست...دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی های روح که زیباییهای محسوس دیگر را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی ومتلاطم و بوقلمون صفت است.اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود،اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید وتزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز"زنده و نیرومندمی ماند.اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.دنیایش ذنیای دیگری است.عشق جوششی یکجانبه است،و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یک جانبه است و می ماند و گاه،میان دو بیگانه ناهمانند،عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند،پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن،چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجاست که گاه،پس از جرقه زدن عشق،عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند،احساس می کنند که همدیگر را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پی از عشق- که درد کوچکی نیست- فراوان است.اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید،در حقیقت،درآغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. و پس از"آشنا شدن" است که خودمانی می شوند،- دو روح،نه دو نفر،که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها،احساس خودمانی بودن بکنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد- وسپس طعم خویشاوندی و بوی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگری احساس می شود و از این منزل است که ناگهان،خودبخود دو همسفر به چشم می بینند که به پهن دشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه زده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز است و نسیمی نرم و لطیف- همچون یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن،خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایشش،مناره تنها و غریب آن را به لرزه می آورد- هر لحظه پیام الهام تازه آسمانهای دیگر را به همراه دارد.

        عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی"فهمیدن"و"اندیشیدن"نیست. اما دوست داشتن،در اوج معراجش،از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین بلند می کند و با خود به قله اشراق می برد.

       عشق زیباییهای دلخواه را در دوست می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در "دوست"می بیند و می یابد.

       عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین صمیمی بی انتها و مطلق.

       عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

      عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن می دهد

 

        "دکتر علی شریعتی"

 


علیرضا

 

سلام به دوست عزيزی که هميشه وبلاگ اين حقير را می خونه و نظر نميداده

ممنونم از توجهش که اين دفعه نظر داده اميدوارم باز هم اين کار را بکنه . من خوشحال ميشم. 

چه شود اگر به چهره زرد من نظری ز راه وفا کنی

که اگر کنی همه درد من به يکی نظاره دوا کنی

تو کمان کشيده و در کمين که زنی به تيرم و من غمين

همه درد من بود از همين که خدا نکرده خطا کنی

يک خبر هم دارم برای بقيه دوستام

من رفتم سر کار.... بلافاصله بعد از خدمت

تو مجتمع فولاد از طريق شرکت ايريسا

برای همه بهترين ها را آرزو می کنم .

التماس دعا

 


علیرضا