عهد با جانان


چند نکته

این بار می خوام چند نکته که تجربه کردم را بنویسم :

تو کتابای مختلف خونده بودم که خدا به هر کسی چیزی را می بخشه که لیاقتش را داره. همش به این فکر می کردم که مگه همه ما را مثل هم نیافریده ؟ پس این چه رسمیه؟؟

ولی چند وقتیه که این را تجربه کردم که این ما هستیم که لیاقت خیلی چیزا را نداشتیم.

این خودمونیم که باید از خودمون لیاقت نشون بدیم تا شامل لطف الهی بشیم.

تجربه دیگه این که روح بزرگ داشتن که خیلی ها آرزوش را دارن در پس یک سری ریاضت به دست میآد ، مثلا اگه غرور داشته باشی ، اگه بد بین باشی ، اگه صبور نباشی و هزاران اگه ای که همه ما میدونیم و در درونمون اونا را حس می کنیم، ممکن نیست که به اون برسیم.

خدا جونم که قربونش برم تو دنیا همه چیز گذاشته که ما ببنیم، خاک گذاشته، دریا گذاشته ، کوه گذاشته ، درخت گذاشته و...... که ما این ها را ببنیم و ازشون درس بگیریم. صفاتشون را بشناسیم و با چیزایی که در درونمونه مقایسه کنیم.

به کار هامون فکر کنیم و ببینیم تا چه حد دریایی هستیم؟؟

تا چه حد کوه صفتیم؟؟ تا چه حد مثل خاکی هستیم که از اون ساخته شدیم؟؟؟ و ......

چند نکته دیگه هم می خواستم بگم که فعلا نمیرسم تایپ کنم ان شاء الله در فرصت دیگه ای می نویسم .

دریایی ، خاک صفت ، کوه صفت ، مهتابی و......... باشید


علیرضا

 

آسوده خاطرم که تو در خاطر منی

گر تاج می فرستی و گر تير می زنی

 

خدايا

کمکم کن تا از اين امتحاناتت هم سر بلند بيرون بيام

همه ما هميشه در حال امتحانيم.

اميدوارم که همه سر بلند و پيروز باشند. ان شاء الله


علیرضا

 

با سلام

خدمت دوست عزیزی که دوباره خودش را معرفی نکرده عرض کنم که اولا من اسمم علیرضا است.و ثانیا شما دفعه پیش گفته بودی که این چیزا چیه که من نوشتم ( به قول خودت خضعولات) و بعدشم به کس دیگه ای که نظر خودش را داده بود اشاره کرده بودی که .....

باید بگم که اولا من هر چه دلم می خواد می نویسم و از هر که دلم می خواد. شعر های سهراب و ... به قول شما خضعولات نیست بلکه از دل آدمهایی بیرون اومده که خیلی چیزا را تجربه کرده اند و من دوستشون دارم.

من تو این وبلاگ می نویسم چون سنگ صبورمه . هر کدوم از نوشته هام یاد آور چیزیه و نشانگر یک تجربه برای منه .

با نوشتن مطالبی از این و آن می خوام یک سری مطالبی که خوندم و تا حدی به اونا معتقد هستم را انتقال بدم .

برای من این مهمه که وقتی مطلبی را عنوان می کنم واقعا اون را با تمام وجود احساس کرده ام. چه فرقی می کنه که به قلم خودم نوشته بشه و یا به قلم الهی قمشه ای و یا کسای دیگه؟؟؟

مثلا من وقتی تصنیف استاد تاج اصفهانی را شنیدم که می گفت :

مخور غم نبود و بود این جهان بی بنیاد ..... و یا

غم زمانه را مخور که هرگز جهان به کام کس نگردد کم کن آه و زاری

چند روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان اینهمه نیست

به خاک اگر نشسته یا بر تختی

نبینی از جهان بجز بد بختی

هر چه بادا بگو باد

 

واقعا حس کردم ، با تمام وجود ، این شعر را لمس کردم و تصمیم گرفتم که بنویسمش .

یا وقتی از قول سهراب می نویسم که : من چه سبزم امروز ...

واقعا چیزی درون خودم دیدم و چیزی احساس کردم که این کلمات بود که میتونست اونا را بیان کنه و نه چیز دیگه.

در آخر هم باید تاکید کنم که هدف هر کسی از انجام هر کاری به خودش مربوط می شه هرچند که من تا حدی هدفم را توضیح دادم از نوشتن وبلاگ.

به هر حال ممنونم که نظراتتون را می نویسید. باز هم منتظر شما هستم.

شاد باشید


علیرضا

خلبان جنگ

چند جمله از کتاب خلبان جنگ نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری

-روح به اشیا توجهی ندارد ،بلکه متوجه معنایی است که آن اشیا را به یکدیگر می پیوندد. کافی است از خلال چهره ای حقیقت خوانده شود ، آنگاه روح از بینایی کامل به کوری محض می رسد .کسی که قلمرو خود را دوست دارد ، ساعتی فرا می رسد که در آن جز فراورده ای از اشیا پراکنده نمی یابد.

- مساله مهم به شور و هیجان آمدن نیست . در شکست امیدی به شور و شوق وجود ندارد. مساله مهم پوشیدن لباس پرواز ، سوار شدن به هواپیما و بلند شدن است. آنچه خود انسان در این باره فکر می کند ، هیچ اهمیتی ندارد . و کودکی که از اندیشیدن به درس دستور زبان به وجد در آید ، به نظر من مشکوک و پر ادعا می رسد. همه این است که انسان به سوی هدفی پیش رود که در حال حاضر آشکار نیست . این هدف به هیچ وجه هدف هدف قوه دراکه و عقل نیست، بلکه هدف روح است . روح دوست داشتن را بلد است ، اما به خواب رفته است .

اغوا شدن عبارت است از این که وقتی روح به خواب رفته باشد ، انسان تسلیم دلایل عقل گردد.

 


علیرضا