عهد با جانان


تولد

دیروز تولدم بود
همش را خوابیدم... نمی دونید چه حالی داد
19 ساعت در روز تولدم خوابیدم
اخه نمی خواستم خسته بشم
خواب هم که خستگی نداره
فکرهای عجیب و غریب داشت دیوونه ام میکرد
تنهایی .. بی وفایی ها ...
خیلی خسته بودم
همیشه از خدا می خوام که کمکم کنه بعضی چیزا را فراموش کنم
ولی وقتی وقتش می رسه تاثیر اونا کلافه ام میکنه
تاثیر رنجهای کودکی
تاثیر رنجهای نوجوانی
تاثیر ............
خاطرات خوبی از تولدم ندارم
یه عادت بد من اینه که روز تولدم می شینم فکر می کنم و گذشته هام را مرور می کنم
یادم به طاقچه بلند هایی می افته که تو دلم درست کرده ام
برای کسانی که دوستشون دارم و می خوام سعی کنم همه چیز را راجع به اونا فراموش کنم

خدای من!!!
کمکم کن
حالم اصلا خوب نیست
احتیاج به نوازش دارم
نوازش


علیرضا