عهد با جانان


سفر

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صافی نشود سوفی تا درنکشد جامی

دارم میرم سفر که پخته بشم و برگردم

اگه هم که بشه درکشیم جامی بد نیست ولی شرط اول سوفی شدن را که نداریم که.........

بعدا اگه نکته ای تو سفر دیدم که به درد می خورد حتما اینجا می نویسم

التماس دعا

همیشه شاد و سر خوش باشید


علیرضا

 

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست.

برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتد

بنگر که چگونه می افتی چون برگی زردو یا سیبی سرخ


علیرضا


آبی کوچک آرامش

یه کتاب چند وقت پیش خریدم که فوق العاده است.

چند جمله ازش اینجا می نویسم:

- هر آهنگ زیبا اوج و فرودی دارد

به ریتم دلنشین آهنگ زندگی گوش بسپار

و نه تنها به اوج و فرود آن

چرا که هر اوج و فرودی روزی می گذرد

و تنها ریتم دلنواز موسیقی در یاد می ماند......

-عاشق باش حتی بدون معشوق

تا هر نفست عشق و آرامش را به جهان هدیه کند

-آرامش از همان جایی آغاز می شود که در آن زندگی می کنی

ایجاد آرامش در خانه تو  کار دیگران نیست

این کاری است که تنها از عهده تو بر می آید


علیرضا


روز زن

امروز می خوام به مناسبت روز زن یه سایت معرفی کنم.

www.puya.org

تو این سایت مقالات و سخنرانی های دکتر شریعتی نوشته شده و بعضی از اونها هم به صورت پی-دی-اف موجوده.

یه قسمتی از اون هم راجع به زنان، حقوق زنان و نگرش دین اسلام به مسایل زنان توضیحات و لینکهایی گذاشته شده که خوندنش خالی از لطف نیست

شاد باشید و شاد بمانید


علیرضا

ابلیس و انواع طنابها

 
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،

طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:

اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،
خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...

مرد قبول کرد .

ابلیس خنده کنان گفت :

عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!


علیرضا


انسانهای سخت

در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت ، این انسانهای سخت هستد که باقی می مانند نه روزهای سخت.

وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد ، آن را در مشکلی می پیچد . هر چه مشکل بزرگتر باشد، هدیه هم بزرگتر است.


علیرضا

آينه آن روز که گيری به دست.....

پیلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد ،

خود را در آب می دید و می رمید.

 او می پنداشت که از دیگری می رمد ،

نمی دانست که از خود می رمد.

 همه اخلاق بد ،از ظلم و کین و حسد و حرص بی رحمی و کبر ،چون در توست نمی رنجی، چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی؟!!!!


علیرضا

انسان

دکتر شریعتی:

من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند فلسفه و شعر است و آنچه حقیقت دارد جز این نیست که انسان تنها آزادی است و شرافت و آگاهی

و اینها چیزی نیست که بتوان فدا کرد حتی در راه خدا


علیرضا


یک تجربه

هیچ وقت به این فکر کردید که بخشش و محبت کردن و عشق ورزیدن چجوری باید باشه؟

به چه کسی و به چه روشی  و چه چیزی را که ببخشید واقعا بخشش کرده اید؟

تا حالا به این فکر کردید که اگه چیزی بخشیدید (و واقعا بخشیده باشید ، نه تظاهر و نه منت و نه هیچ چیز دیگه....) آیا واقعا به چه دردی می خوره؟ اگه نمی بخشیدید چی می شد؟

چرا بعضی ها اعتقاد دارن که تعریف بخشش عبارتست از بخشیدن بهترین و عزیز ترینهای خودتون به دیگران؟

امروز اتفاق جالبی برای من افتاد .

صبح امروز یکی از همکارام که مدتها بود می خواست کامپیوترش را بیاره که من درست کنم زنگ زد و خواست که سیستمش را بیاره پیشم...........

من بارها بهش گفته بودم که وقت ندارم و ببر بده یکی دیگه درستش کنه که  اون همیشه جواب می داد که فقط می خواد زحمتش را به من بده و سیستمش را پیش هیچ کس دیگه نمی بره...............

من با اینکه یه قرار ملاقات داشتم و وعده کرده بودم قبول کردم که منتظرش بشم تا سیستمش را بیاره و آورد.............

تا اینجا را داشته باشید..................................................................................................

باز همین امروز داشتم با دوستی نازنین صحبت می کردم که به من می گفت چرا بیخودی با همه مهربونم و چرا به همه بیخودی و بدون اینکه بدونم طرفم لیاقتش را داره یا نه با دید لطف نگاه می کنم!! چرا اول از طرفم اطمینان پیدا نمی کنم و بعد بهش روی خوش نشون بدم و ...........................................................

حالا  اتفاق جالبی که میگم اینه:

همین همکارم که بخش قبلی بهش اشاره کردم، حدود 9 ماه پیش که تازه کامپیوتر خریده بود یه موقع سیستمش را به من داده بود که براش آهنگ و ای بوک و یک سری چیزایی که دارم را کپی کنم. اون موقع من این کار را کرده بودم و تا اونجایی که هارد دیسکش جا داشت چیزای به درد بخور اعم از آهنگ و ای بوک و ... کپی کرده بودم. اون موقع چون هاردش بزرگ نبود من فقط چیزایی را براش کپی کرده بودم که خودم بهشون علاقه داشتم و چیزا ای بود که همه جا پیدا نمیشه....

 چون فکر می کردم که چیزای معمولی همیشه همه جا هست

و اما جالبیه قضیه اینه که من هارد دیسکم که سوخت همه اطلاعاتم پرید و الان می بینم که بیشتر اون چیزایی که از دست دادم و دلم می سوخت که از دستشون دادم، از طریق این همکارم که آنچنان رابطه ای هم  باهاش ندارم  به خودم برگشته اونم تو این زمان که من هاردم سوخت و همکارم همش را در کمال نا باوری من، روی هاردش نگه داشته ...................

و این در حالیه که من اصلا  حتی فکرش را هم نمی کردم  که بعضی از اطلاعاتم را دوباره پیدا کنم....................

خدا جونم ! من واقعا ممنونم!!!! 

چشم!

من سعی می کنم به بخشش بهترینهایم به همه ادامه بدم! 

شکر، شکر، شکر

 واقعا جالب نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


علیرضا

 

درویشی قصه زیر را تعریف می کرد:


یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فراگیر نرسیده بود و استـقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که باید او را راه می داد نگاه سریعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به جهنم فرستاد.
در جهنم هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شیطان با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« این کار شما تروریسم خالص است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید:چه شده ؟
شیطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده اید و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده
نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای این کارها نیست! لطفا ً این مَرد را پس بگیرید!! »


وقتی قصه به پایان رسید درویش گفت:
« با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند»


علیرضا

سایه و خاک

مانند سایه ناپایداریم

 و مانندخاک بی مقدار

از کجا بدانیم که تا فردا زنده خواهیم ماند؟؟!!!

 (هوراس)


علیرضا

وبگردی

از فواید وبگردی

-سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد. درون هرچیز در اعماق هستی نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم. هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است.

-برای هر چیزی دلیلی باید ، و دلیل خردمند تفكر است ، و دلیل تفكر خاموشی .

-سکوت هرگز اشتباه نمی کند "مثل هندی"

-زندگی هنر نقاشی كردن است بدون استفاده از پاك كن . سعی كن طوری زندگی كنی كه وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پا ك كن نداشته باشی.

-مهره های شطرنج رو دوست دارم، اما از اینکه هدایت یه لشگر به دست منه، میترسم.حریفم خوب بازی نمیکنه. شاید چون اون این بازی رو خیلی بهتر از من بلده، اینطور فکر میکنم.از وزیر خوشم نمیاد اما بهم یاد داده اند که خیلی کارها میتونه بکنه. حیف که جلوش یه عالم سرباز وایستاده.تلاش میکنم تا دیرتر مات بشم.از تموم اینها نمیترسم. از این میترسم که وقتی که مات میشم، هنوز خیلی از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر این بازی به خیر تموم بشه...

-رنگین کمان پاداش کسی هست که تا آخرین لحظه زیر باران بماند .............؟

-سعی نكنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بكوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم - ماركوس گداویر


علیرضا


 

سلام

امروز یک هارد خریدم الان به واسطه اون دارم با شما صحبت می کنم

ممنون از دوستی که راهنمایی کرده بود  (که البته هیچ نشانی هم از خودش نگذاشته بود)

باید بگم که خودم یک کارایی از کامپیوتر را سر در میارم و مشکل هارد دیسکم را هم می دونم چیه

فعلا هم دنبال یک قطعه یدکی می گردم براش .  اصفهان را هم زیر و رو کردم ولی هنوز چیزی پیدا نکردم

امیدوارم که بتونم اطلاعاتم را برگردونم

شاد باشید و شاد بمانید


علیرضا