عهد با جانان


 

ما در خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
هرچه نه پیوند یار بود گسستیم
وآچه نه پیمان دوست بود شکستیم

هرکس به تماشایی , رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری , خاطر نرود جایی
یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
هرکو به وجود خود دارد ز تو پروایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

علیرضا