عهد با جانان


اوصاف مومن

مرديكه نامش همام و خداپرست و عابد و رياضتكش بود ، در برابر اميرالمومنين عليه السلام كه سخنراني مي فرمود برخاست و گفت : يا اميرالمومنين !

اوصاف مومن را براي ما آنطور بيان كن كه گويا در برابر چشم ماست و به او مي نگريم ، فرمود:

اي همام ، مومن همان انسان زيرك و باهوشي است كه شاديش بر چهره و اندوهش در دلش باشد ، فراختر دل تر از همه چيز و متواضعتر از همه كس است ، از هر نابودي گريزان و به سوي هر خوبي شتابانست ، كينه و حسد ندارد ، به مردم نمي پرد و دشنام نمي دهد ، عيبجو نيست و غيبت نمي كند ، گردن فرازي را نمي خواهد و شهرت را ناپسند شمرد ، اندوهش دراز و همتش بلند و خاموشيش بسيار است ، با وقار است و متذكر ، صابر است و شاكر ، از فكر خود غمناك است و از فقر خويش شادان ، خوش خلق و نرم خو است ، با وفا و كم آزار است ، دروغزن و پرده در نيست.

 

اگر بخندد دهن ندرد و اگر خشم كند سبكسري نورزد ، خنده اش بر لبهاست و پرسشش براي دانستن و دوباره پرسيدنش براي فهميدن ، دانشش بسيار و برباريش بزرگ و مهربانيش زياد است ، بخل نورزد و شتاب نكند ، دلتنگي نكند و مستي ننمايد ، در قضاوت خلاف حق نگويد و در علمش بيراه نرود ، از سنگ خارا محكمتر است و در كسب و كار از عسل شيرين تر ، نه حريص است و نه بي تاب و نه خشن و نه پر مدعي و نه متكلف و نه پر كنجكاو ( در امر دنيا ) ، نزاع كردنش نيكو و مراجعه كردنش شرافتمندانه است ، عادلست اگر خشم ورزد ، ملايمست اگر چيزي خواهد ، بي باك و پرده در و زور گو نيست ، دوستيش صميمانه  وپيمانش محكم و در قرار داد باوفاست.

 

مهربان و چسبان و بردبار و گمنام و كم زواﺌد است ، از خداي عزوجل راضي و مخالف هواي نفس خويش است ، بزير دستش درشتي نكند و در آنچه به او مربوط نيست وارد نشود ، ياور دين وحامي مومنين و پناه مسلمين است ، ستايش مردم از او گوشش را ندرد ( فريفته اش نسازد ) و طمع دلش را نخراشد ، بازي هاي كودكانه حكمتش را نگرداند و مر نادان به دانشش پي نبرد.

 

مي گويد و به كار مي بندد ، دانشمند است و دور انديش ، ناسزا نگويد و سبكي نكند و صلحه رحم كند و بر آن ها گرانبار نشود ، بخشش كند بدون اسراف ، نيرنگ باز و حيله گر نيست ، پيگير عيب كسي نباشد و بر هيچكس ستم نكند ، با مردم ملايمت دارد و ( براي قضاﺀ و حواﺌج آنها ) در روي زمين كوشش مي كند ، ياور ناتوانست و دادرس بيچاره ، پرده اي را ندرد و رازي را آشكار نسازد ، گرفتاريش زياد و شكايتش اندك است ، اگر خوبي بيند به ياد آورد و اگر بدي بيند نهان كند ، عيب را بپوشد و غيب نگهدارباشد ( آبروي مردم را در نبودشان نگهدارد ) ، از خطا در گذرد و از لغزش چشم پوشي كند ، به نصيحتي آگاه نشود كه آنرا رها كند و هيچ كج روي را اصلاح نكرده نگذارد ، امين است و باوفا و پرهيزكار و پاكدامن  و بي عيب وپسنديده ، نسبت به مردم عذر پذير است و از آنها به نيكي ياد مي كند و حسن ظن دارد و در نهان خود را ‌( و خود را به عيب ) متهم مي كند.

 

از روي فهم و دانش براي خدا دوست شود و با دور انديشي و تصميم براي خدا از مردم كناره گيرد ، شادماني نابخردش نسازد و خوشحالي بسيار عقلش را نبرد ، يادآور دانا باشد و معلم نادان ، كسي از او انتظار شر ندارد و از بلايش نترسد ( زيرا شر و بلا به كسي نرساند ) ، كار وكوشش هر كس را از خود خالص تر داند و نفس هر كس را از نفس خويش صالحتر شناسد ، عيب خود را ميداند و گرفتار غم خويش است ، جز به پروردگارش به چيزي اعتماد نكند ، غريب و يكتا و بي علاقه ( و اندوهگين است ) ، براي خدا دوستي كند و در راه خدا جهاد نمايد تا از خوشنودي او پيروي كرده باشد ، خودش به خاطر خويش انتقام نگيرد ( بلكه انتقام را به خدا واگذارد ) و در مورد خشم پروردگارش دوستي نكند.

 

با فقرا بنشيند و با راستان راست باشد و اهل حق را ياري كند ، ياور خويشاوند است و پدر يتيم و شوهر بيوه زنان و مهربان به مستمندان ، در گرفتاري ها آرزوي او كشند و در سختي ها به او اميدوارند ، با نشاط است و خشرو ، نه عيبجو و ترش رو ، محكم است و فرو خورنده خشم ، خندان لب است و دقيق نظر و بسيار پرهيز ( ناداني نكند و در برابر ناداني ديگران بردباري ورزد ) بخل نكند و در برابر بخل ديگران صبر كند ، تعقل كند تا شرم ورزد و قناعت كند تا بي نياز گردد.

 

شرمش بر شهوتش برتري دارد و دوستيش بر حسدش و گذشتش بر كينه اش ، جز سخن درست نگويد و جز لباس اقتصاد نپوشد ، با تواضع راه رود و در اطاعت پروردگارش خاضع باشد، در همه احوال از خدا راضي است ، نيتش خالص است و اعمالش بي غش و نيرنگ بازي ، نگاهش عبرت است و سكوتش فكرت و سخنش حكمت ، خير خواه و بخشنده و برادر است ،در نهان و آشكار نصيحت كند ، از برادرش دوري نكند و غيبت ننمايد و با او مكر نورزد ، بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و بر مصيبتي كه به اورسيده اندوهگين نشود ، توقع بيجا ندارد و هنگام سختي سست نشود ، در زمان خوشي مست نگردد ، بردباري را با دانش آميزد و عقل را با صبر ، تنبلي را از او دور بيني ونشاطش را پيوسته ، آرزويش نزديك و لغزشش كم است ، منتظر مرگ است و دلش خاشع ، به ياد خداست و نفسش قانع و جهلش زدوده و كارش آسان است ، براي گناهش غمگين است و شهوتش مرده و خشمش فرو خورده و خلقش نا آلوده ، همسايه اش از او آسوده است و بر سر خود پسندي نيست ، به آنچه برايش مقدر شده قانع است ، بردباريش متين و كارش محكم و تفكرش بسيار است.

 

با مردم در آميزد كه دانا شود وسكوت كند كه سالم ماند و بپرسد كه بفهمد و تجارت كند كه سود برد ، گوش دادنش به سخن خوب براي باليدن به ديگران نيست ( پست حساس را نپذيرد كه آن را وسيله گناه و زشت كاري سازد ) و سخن گفتنش براي زورگويي به ديگران نيست ، خودش از خويش در زحمت است و مردم از او در راحت ، خودش را براي آخرتش به زحمت افكنده و مردم را از شر وآزار خود راحت ساخته ، اگر بر او ستمي شود صبر كند تا خدا برايش انتقام گيرد ، دوريش از هركه دوري مي كند بغض و كناره گيري از آلودگي است و نزديكي اش به هر كه نزديك ميشود ملايمت و مهرباني است ، دوريش براي خود پسندي و بزرگ فروشي نيست و نزديكي اش براي فريب ونيرنگ نيست بلكه از پيشينيان اهل خير پيروي كند و خود پيشواي نيكان پس از خود باشد.

 

راوي گويد : همام فريادي كشيد و بيهوش بيفتاد ، اميرالمومنين (ع) فرمود : همانا به خدا من از بيتابي او ترسان بودم . سپس فرمود : اندرزهاي رسا با اهل اندرز چنين ميكند.

 

شخصي عرض كرد : شما را چه شده ؟ ( كه فرياد نكشي و بيهوش نشوي ) فرمود : هركسي را اجلي است كه از آن نگذرد و سببي است كه از آن تجاوز نكند ، آرام باش و ديگر مگو كه شيطان اين سخن را به زبانت دميد

علیرضا