عهد با جانان


گزیده ای از کتاب پیام آور از جبران خلیل جبران

از بخشایش:

بخشایش ناچیز است اگر از مالتان می بخشید.

هنگامی که از وجود خود مایه می گذارید آن وقت است که واقعا بخشیده اید.

از خود شناسی:

 نگذارید که ترازویی باشد که گنجینه ناشناستان را بسنجد و در پی آن نباشید که عمق معرفت خود را با چوبدست یا عمق سنج اندازه گیری کنید. زیرا این خودی شما بی کران و نا محدود است.

از دوستی :

دوست شما نیاز بر آورده شده شماست .

دشت شماست که با عشق و علاقه بذر افشاندید و با شکر گزاری درو می کنید.

و بگذارید هیچ منظوری در دوستی نباشد مگر عمیق کردن روح دوستی زیرا اگر عشق چیز دیگری را جز افشای رازش جستجو کند دیگر عشق نیست بلکه آدمی است گسترده که تنها صیدش بیهودگی هاست.

و بگذارید بهترینتان از آن دوستانتان باشد.

از لذت و خوشی:

لذت و خوشی نغمه آزادیست

ولی نفس آزادی نیست بلکه شکوفایی امیال شاست ولی میوه امیالتان نیست.

عمقی است که اوج را می طلبد اما نه عمق است و نه اوج

قفسی است بال و پر گرفته ولی فضای محدود شده نیست

آری! حقیقت مسلم اینکه : خوشی نغمه آزادی است.....

از عشق:

چون عشقت به خویش می خواند پیروی کن هر چند راه عشق ، راهی دشوار و پر فراز و نشیب است

و چون بالهایش تو را در بر می گیرد تسلیم شو

با آنکه شمشیر پنهان در جوف بال و پرش مجروحت کند.

عشق نمی دهد مگر خود را و نمی ستاید مگر از خود

عشق در تصرف نمی گیرد و متصرف هم نمی شود

زیرا عشق را خود عشق بس

مپندار که می توانی مسیر عشق را معین سازی چون اگر شایسته ات دید مسیرت را مشخص می کند

عشق را هیچ آمال دیگری نیست مگر اکمال خود

از مرگ:

اگر واقعا می خواهید جوهر مرگ را شاهد عینی باشید دریچه دلتان را بر متن زندگی باز باز کنید

زیرا زندگی و مرگ یکی است همچنان که رودخانه و دریا یکی است...

 

 

 

 

 

 

 


علیرضا