عهد با جانان


غلام همت آنم که زير چرخ کبود

تو پست قبلیم را جع به فاصله ها حرف زدم

امروز یه اتفاقی برام افتاد که غیر منتظره بود

صبح امروز هارد دیسک کامپیوترم کرش کرد(سوخت) و همه اطلاعاتم از بین رفت

تمام عکسهایی که برای گرفتنشون زحمت زیادی کشیده بودم

یاد آور خاطرات خیلی خوبی برام بود و تعدادیش هم که واقعا برای من جاودانه به نظر می رسید

تمام نوشته ها   آرشیو نامه ها   برنامه هایی که نوشته بودم  و همه و همه از بین رفت و هنوز معلوم نیست که قابل برگشت هست یا نه

۱۰۰ گیگا بایت آهنگ که برای  پیدا کردن بعضی از آهنگها روزها وقت گذاشته بودم

چیزی که مهم بود این که اولش خیلی ناراحت شدم و خیلی افسوس خوردم که چرا بک آپ نگرفتم(آخه همین چند روز پیش بود که تو فکر بودم همه چیرم را رایت کنم ) یعنی دیدم که نسبت به این اطلاعات احساس تعلق می کنم همونجا بود که به یاد فاصله ها افتادم

فاصله ما تا از دست دادن چیزهایی که فکر می کنیم از آن ماست چقدره؟

با از دست دادنشون چه حسی به ما دست می ده؟

اگه از دستشون دادیم !! بعدش چیکار ممکنه بکنیم

اطلاعات هارد دیسک ممکنه  به تنهایی اونقدرا هم مهم نباشه ولی از این جهت برای من خیلی مهم  بود که یه نشونه ای را به همراه داشت

الان درسته که واقعا متاسفم که بک آپ گیری  نکردم  ولی این شعر حافظ را به صورت ملموسی دارم حس می کنم

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

                                   ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

خیلی سخته            خیلی

نیاز به یک روح بزرگ.... یک دریا داره و حتی بزرگتر از دریا.................................

خدا جونم

من ایطور روحی می خوام

امروز تست جالبی داشتم. و الان خوشحالم

خیلی خوشحال

خدا داره بهم میگه که : آهاااااای بچه جون(به لهجه اصفهانی) مواظب باش شعار ندی

روح بزرگ آرزوی من برای خودم و همه اونایی که آرزوش را دارن

یا حق


علیرضا