عهد با جانان


دل امن

امشب بعد از مدتهای زیاد کمی گریه کردم ولی این بار از خوشحالی

با سیمای عزیز بودم

تا حالا چنین آرامشی را حس نکرده بودم همین طور که کنارم حسش می کردم، آرامشی وجودم را گرفته بود که وصف نشدنی بود... چجوری میشه که اینجوری میشه را نمی دونم

کلی خدا را شکر کردم امب که سیمای زیبای من کنارم بود

آخر و عاقبت هر چه باشه مهم اینه که من تونستم این حس را با سیما تجربه کنم

امیدوارم که تا آخرش هم همینجوری باشه

سیمای زیبای من !

دوستت دارم

 

 


علیرضا