عهد با جانان


 

دیگر از تو بانگ طرب
کی برخیزد نیمه شب
از چه تو بستی جمع سخن
ساز شکسته چون دل من
ننوازد کس دگر تو را بر دل شبها
که نیاید از دلت چرا ناله گیرا
مرو از پیش نظر تا که مگر از دل نروی
بفکن ناله مگر چون دل من پر خون نشوی

ساز شکسته ! دگر از چه فغان نکنی؟؟؟
ساز شکسته ! غم دل تو بیان نکنی؟؟؟

یادی یادت نکنم زان که خودت زنظر دوری
لب بر بستی که دلی چون دل من شب نزند شوری

نه مونسی نه آشناییییییییییی
نه دلبری نه دلربایییییییییی
مهجوری شیدای رسوایی
در این کنج تنهایی
نه خیالی نه وصالی نه امیدی
نه به دل از عشق سودایی

ساز شکسته ! دگر از چه فغان نکنی؟؟؟
ساز شکسته ! غم دل تو بیان نکنی؟؟؟

یادی یادت نکنم زان که خودت زنظر دوری
لب بر بستی که دلی چون دل من شب نزند شوری

نه مونسی نه آشناییییییییییی
نه دلبری نه دلربایییییییییی
مهجوری شیدای رسوایی
در این کنج تنهایی
نه خیالی نه وصالی نه امیدی
نه به دل از عشقی سودایی

علیرضا