عهد با جانان


 

گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی
سیر جهان در اینه روی او کنی

خاک سیه نباش که کس بر نگیردت
آیینه شو که خدمت آن آیینه رو کنی


شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟؟؟؟؟؟؟
که رخ نمی نمایی!!!!!!!!!!
از ان بهشت پنهان دری نمی گشایی!؟


من همه جا پی تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی؟؟؟؟؟؟؟
که رخ نمی نمایی!!!!!!!!!!
از ان بهشت پنهان دری نمی گشایی!؟


دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی؟؟؟؟؟؟؟

در این شب یلدا ر پیت پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی؟؟؟؟؟؟؟

مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سر گردانم
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی؟؟؟؟؟؟؟
که رخ نمی نمایی!!!!!!!!!!
از ان بهشت پنهان دری نمی گشایی!؟



جام تو جلوه گاه جمال آنگهی شود
که آیینه اش به اشک صفا شستو شو کنی

خواب و خیال من همه با یاد روی توست
تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا