عهد با جانان


 

مشنو ای دوست که غير از تو مرا ياری هست

يا شب و روز بجز فکر تو ام کاری هست

گر بگويم که مرا با تو سر و کاری نيست

در و ديوار گواهی دهدم  کاری هست

من چه در پای تو ريزم که سزای تو بود

سرو جان را نتوان گفت که مقداری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موی تو گرفتاری هست


علیرضا