عهد با جانان


تصنیفی از استاد تاج اصفهانی

 

«اگه پیداش کردین حتماً گوش بدین!!»

فصل گل گشت و دوران شادی

خنده بر روی بلبل زند گل

بوستان شد همه پر از سرور و شادمانی

می زند نعره شوق بلبل

برخیز ای ساقی ده ز قید محنتم رهایی

ببر از می ز جان من اندوه بی نوایی

مخور غم نبود و بود این جهان بی بنیاد

کی زیبد جان کردن پا بند زندان تن؟

نیرزد این جهان به رمز جان خود کردن دور

کسی ندیده از جهان مهربانی و یاری

غم زمانه را مخور که هرگز جهان به کام کس نگردد کم کن آه و زاری

چند روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان اینهمه نیست

تا کی غمگینی ؟

ز اندوه چه حاصل

چند زخورده، از جهان ره مراد فلک به نام کس نگردد

به خاک اگر نشسته یا بر تختی

نبینی از جهان بجز بد بختی

هر چه بادا بگو باد

کنون که چرخ دون نماید سختی

به عشرت و سرور و شادی لختی

با همایون نشین، شاه

ز بانگ چنگ و شعر من و ز جام می کام دل گیر

 


علیرضا