عهد با جانان


 

الان که دارم این متن را می نویسم با چشمانی اشک آلود و تنی خسته تنها چیزی که از خدای خودم می خواهم مرگه

مرگ

مرگ

خدایا

راحتم کن

دیگه طاقت ندارم با چه زبونی باید بگم

چطوری باید صدات کنم

با چه زبونی

تو که از دل همه خبر داری

تو که همیشه همه را یاری می کنی

کمکم کن

من یک احمقم

یک قربانی

قربانی حوسرانی کسای دیگه

اخه چرا اینقدر من احمقم

آره

اگه احمق باشی همه دوستت دارن

بهت احترام میزارن

همه پیش خودشون می گن :

حالا که اینطوریه پس بزار سوارش بشیم

آره

خرم که سواری می دم

یک قربانی

مگه من جوون نیستم

مگه من چیزی نمی خوام

مگه من تو دوران بحران جوونی نبودم

دلم می خواد فرار کنم

بمیرم

بمیرم

برم جایی که هنور عدالت هست

هنور کسایی هستند که حداقل مفهوم عدالت را درک کنند

چقدر کار کنم و زبون بریزم و بدو بدو کنم

از این طرف به اون طرف

و بهره اش را یکی دیگه ببره

یک حوسران

یک نفهم

تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


علیرضا