عهد با جانان


سالک و پير

سالكى از پير خود پرسيد:«  مرد فرزانه كيست؟ و چطور بدانم بهترين راه عمل در زندگى ، چيست؟» پير از مريد خود خواست يك ميز بسازد. وقتى ميزخواست تقريباً آماده شد و تنها احتياج به چند ميخ در فسمت بالا داشت ، پير به مريد نزديك شد. او با سه ضربه ي دقيق هر ميخ را به ميز فرو ميكرد . اما يك ميخ به سادگى در چوب فرو نرفت. مريد مجبور شد يك ضربه ي ديگر بر آن وارد كند. ضربه بعدى ، ميخ را تا انتها فرو برد ولى چوب شكست!  پير گفت: دست تو به سه ضربه بر چكش عادت كرده بود. وقتى هر عملى به صورت عادت در آيد ، مفهوم خود را از دست ميدهد و ممكن است گرفتارى ايجاد كند.« هر عمل ، عمل توست و تنها يك راز وجود دارد، هرگز مگذار عادت بر حركاتت چيره شود»

حالا ميگويم  مرد فرزانه كيست.

..... اگر امروز در بستر خود ، زنى را يافتى ، ميتوانستى خود را متقاعد كنى كه او يك زن نيست؟ مريد گفت: نه! سالك گفت:« ولى ميتوانى خود را كنترل كنى». و ادامه داد:« اگر در صحرا،  چند سكه ى طلا يافتى ، قادر بودى آن را به چشم، سنگ نگاه كنى؟ مريد گفت: نه! و سالك گفت:« ولى ميتوانى خود را كنترل كرده ، آنرا به حال خود رها كنى!» و پرسيد:« اگر در جمعى بساط مشروب و خوشگذارنى پهن شد ميتوانى آنرا ترك كنى و به عزلت و گوشه نشينى رو آورى؟ مريد گفت: بله!»  و سالك گفت:« ولى بهتر است بمانى و خود را كنترل كنى!» و..... باز پرسش را ادامه داد:« اگر دو برادر كه يكى از آنها از تو متنفر است و ديگرى دوستت دارد ، هر دو براى مشورت نزد تو آمدند ، ميتوانستى هر دو را ، به يك چشم نگاه كنى؟»  مريد گفت:« نه!» و سالك ادامه داده  گفت:« ولى اگر ميخواهى مرد فرزانه ايى باشى ، بايد حتى اگر از درون رنج ميبرى ، با آن كس كه ترا دوست دارد مانند آن ديگرى كه از تو متنفر است ، رفتار كنى!»....

حالا ميگويم كه مرد فرزانه كيست:«او كسى است كه پيش از كشتن خواهشهاى نفسانى اش ، بتواند بر آنها افسار يزند و مهارش كند.» نگويد آن زن اينجا آمده است تا من نگاهش كنم!! اين پول اينجا افتاده تا من از آن فلان چيز را بخرم!! .....

 


علیرضا