عهد با جانان


نعمتهای خدا

من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نيرومند شوم

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پيش پايم مسائلی گذاشت تا آنها را حل کنم

من ازخدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا برای رفاهم بيش تر تلاش کنم

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتی در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشيده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هايی داد تا از آنها بهره مند شوم

 

شايد من ظاهراٌ هيچ کدام از چيز هايی را که از خدا خواستم ، دريافت  نکردم

ولی به همه ی چيز هايی که نياز داشتم ، رسيدم

 

 


علیرضا