عهد با جانان


 

با سلام

خدمت دوست عزیزی که دوباره خودش را معرفی نکرده عرض کنم که اولا من اسمم علیرضا است.و ثانیا شما دفعه پیش گفته بودی که این چیزا چیه که من نوشتم ( به قول خودت خضعولات) و بعدشم به کس دیگه ای که نظر خودش را داده بود اشاره کرده بودی که .....

باید بگم که اولا من هر چه دلم می خواد می نویسم و از هر که دلم می خواد. شعر های سهراب و ... به قول شما خضعولات نیست بلکه از دل آدمهایی بیرون اومده که خیلی چیزا را تجربه کرده اند و من دوستشون دارم.

من تو این وبلاگ می نویسم چون سنگ صبورمه . هر کدوم از نوشته هام یاد آور چیزیه و نشانگر یک تجربه برای منه .

با نوشتن مطالبی از این و آن می خوام یک سری مطالبی که خوندم و تا حدی به اونا معتقد هستم را انتقال بدم .

برای من این مهمه که وقتی مطلبی را عنوان می کنم واقعا اون را با تمام وجود احساس کرده ام. چه فرقی می کنه که به قلم خودم نوشته بشه و یا به قلم الهی قمشه ای و یا کسای دیگه؟؟؟

مثلا من وقتی تصنیف استاد تاج اصفهانی را شنیدم که می گفت :

مخور غم نبود و بود این جهان بی بنیاد ..... و یا

غم زمانه را مخور که هرگز جهان به کام کس نگردد کم کن آه و زاری

چند روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان اینهمه نیست

به خاک اگر نشسته یا بر تختی

نبینی از جهان بجز بد بختی

هر چه بادا بگو باد

 

واقعا حس کردم ، با تمام وجود ، این شعر را لمس کردم و تصمیم گرفتم که بنویسمش .

یا وقتی از قول سهراب می نویسم که : من چه سبزم امروز ...

واقعا چیزی درون خودم دیدم و چیزی احساس کردم که این کلمات بود که میتونست اونا را بیان کنه و نه چیز دیگه.

در آخر هم باید تاکید کنم که هدف هر کسی از انجام هر کاری به خودش مربوط می شه هرچند که من تا حدی هدفم را توضیح دادم از نوشتن وبلاگ.

به هر حال ممنونم که نظراتتون را می نویسید. باز هم منتظر شما هستم.

شاد باشید


علیرضا