عهد با جانان


دوستی

سلام مهربوني


 هر دومون كوچولو بوديم!


پرسيد: دوستيم؟


خنديدم و گفتم: آره كه دوستيم.


گفت: تا كي؟!


گفتم: دوستي كه تا نداره!


گفت : تا مرگ !


جواب دادم:گفتم كه تا نداره!


گفت:تا بهشت!


گفتم:يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون سرش،ولي واسه من تا نداره!


اون مي خواست دوستيمون تا داشته باشه و هر چي مي گفتم حرف هام رو نمي فهميد و آخرش با تعجب گفت:


‌"مگه مي شه؟!"


بعدشم كمي فكر كردو ادامه داد كه:


بيا واسه دوستيمون يه نشونه بذاريم!


گفتم:تو بذار.


گفت: شكلات!


تو الآن شكلاتت رو بده به من و منم شكلاتم رو مي دم به تو.


از اين به بعد هم هر وقت هم رو ديديم،يه شكلات تو به من بده و يكي هم من به تو!


قبول كردم وهر بار كه همديگه رو مي ديديم، يه شكلات مي گذاشتم.كف دست اون و بعدشم اون شكلات رومي داد به من.


و زير چشمي به هم نگاه مي كرديم و مفهوم نگاهمون اين بود كه :


دوستيم؟ آره كه دوستيم!


هر بار،من شكلاتم رو باز مي كردم و با لذت تموم مي خوردمش.


آخ كه چه طعمي داشت اين دوستي!


و اون با تعجب به من نگاه مي كردو شكلاتش رو مي گذاشت توي يه صندوقچه كه همراهش بود!


مي گفتم: بخورش.


مي گفت:تموم مي شه،مي خوام تا هميشه بمونه!


مي گفتم: چيزي رو كه هيچ وقت طعمش رو نچشيدي،چه جوري مي توني واسه هميشه نگهش داري؟!


مي گفت: با گذاشتنش توي صندوقچه!


آخه اينا نشونه ي دوستي مونن!


سال ها گذشت وهر دو مون قد كشيديم.


يه روز گفت: دارم مي رم سفر ،اومدم واسه خدا حافظي .


نگران نباشي ها ،زود برمی گردم  پيش تو و نشونه هاي دوستسمون!


يه حسي بهم مي گفت اون ديگه بر نمي گرده .


اخه حتي طعم يكي از نشونه هاي دوستيمون را نچشيده بود !


و رفت ديگه بر نگشت .


اون از اولش هم مي خواست بدونه تا كي ؟!


فكر كردم چه خوب شد كه همه شكلات ها را خوردم و از خودم پرسيدم :


راستي اون  كرور كرور شكلات نخورده را مي خواد چي كار كنه؟!


و يادم اومد كه اين من بودم كه هميشه اولين شكلات را به اون مي دادم .


آره عزيز دلم! بايد بفهميم كه دوستي و عشق ،اندازه و مقدار نداره .   


رسم و رسوم  و شرط و شروط نداره .


توي دوستی و عاشقی نمي شه دست رو دست هم گذاشت ! بايد هميشه اول بود.


عشق و دوستی  را بايد لمس كرد و بلعيد.


عشق و دوستی  را بايد روي صندوق دلمون حك كنيم تا هيچ وقت پاك نشه


اخ كه چه قشنگ اين جور دوستی و عشق ،مگه نه؟!


علیرضا