ما در خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
هرچه نه پیوند یار بود گسستیم
وآچه نه پیمان دوست بود شکستیم

هرکس به تماشایی , رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری , خاطر نرود جایی
یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
هرکو به وجود خود دارد ز تو پروایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

/ 0 نظر / 3 بازدید